۱۶ بهمن ۱۳۸۷

گیریم که مرا کشتید، با رویش جوانه های امیدم چه میکنید؟! (برای بالاترین)

همین یکی دوهفته پیش بود که موقع تماشای برنامه «صدای شما» شبکه بی.بی.سی فارسی وقتی دیدم مجری برنامه اسم «بالاترین»رو اوورد و از «حمایت کاربران این سایت از حیوانات و محیط زیست» سخن گفت، پشتم یه جورایی لرزید و یه لحظه با خودم گفتم «نکنه یه وقت بلایی سرش بیارن؟!»...
وهمین پست قبلی بود که وقتی تیتر زدم «در سالگرد انقلاب با طناب های اعدام حلقه شده بر گردن «امید» و «استقامت» ایران...» و نوشتم «چیزی که خوشحالم میکنه اینه که الان ایران نیستم تا شاهد برگزاری سالگرد این انقلاب مسخره و دهه زجرش باشم» با خودم گفتم «خیلی هم خوشحال نباش، میدونی که عیدی این «دهه زجر» لامصب اگه اون سر دنیام که باشی بالاخره از یه جایی بهت میرسه»...
***
الان که دارم مینویسم حال خوبی ندارم، بالاترین برای من یه وب سایت معمولی نبوده که توش فقط وقتم رو بگذرونم و از اخبار روز باخبر بشم، بالاترین برای من محلی بوده برای تبادل افکار و اطلاعات، جایی بوده که توش تونستم خیلی چیزا یاد بگیرم و باعث شده هیچ وقت احساس نکنم که از جامعه ایرانی به دورم و همیشه فکر کردم اگه روزی من رو ازش جدا کنن اینقدر ناراحت میشم که بخوام زار زار بزنم زیر گریه، هرچند امروز دلم میخواد بدون اینکه اشکی بریزم، کاملا محکم وایسم و تا کسی نتونه از توی چشمام دردمو بخونه و احساس پیروزی کنه.
توی پست قبلیم گفته بودم «آره، دردناکه ولی واقعیته: امید و باورمون به رهایی چیزیه که مدتهاست ازمون دزدیده شده و استقامتون برای تغییر سرنوشتمون سالهاست که درهم شکسته»، اشتباه گفتم و همینجا اصلاحش میکنم «آره دردناکه، خیلی هم دردناکه، تو تمامی این سالهای تاریک سعی کردن امید و باورمون به رهایی رو ازمون بدزدن و استقامتمون رو درهم بشکنن، ولی واقعیت اینه که هرگز موفق نشدن و با اینهمه کبکبه و دبدبه هنوزم از چهارتا کلیک ماوس تا سر حد مرگ میترسن و دقیقا همین ترس و زبونیشونه که به من و امثال من نیروی دوباره میده و باعث میشه خودمو باور کنم و امید داشته باشم به روزهای روشن»
کلام آخر اینکه بالاترين فقط یه وب سايت نبود که با بسته شدنش کل داستان بسته بشه، بالاترين يک طرز فکر بود و افراد حقير شايد با کشيدن پرده ها بتونن موقتا مانع ورود نور خورشيد بشن، اما خود خورشيد رو هرگز نمیتونن به زنجير بکشن و پرتوهای نور بالاخره روزنه ای برای تابش پيدا ميکنن...
lotus.ir81
پ.ن: تیتر باید شعری باشه از شریعتی -تا جایی که یادمه-، اگه دوستان ایراد و کم و کاستی در شعر دیدن، خوشحال میشم خبرم کنن تا بتونم اصلاحش کنم.

۱۳ بهمن ۱۳۸۷

در سالگرد انقلاب با طناب های اعدام حلقه شده بر گردن «امید» و «استقامت» ایران...

گزارش اعدام زنی متهم به قتل همسرش به نام معصومه قلعه چهي رو که توی «روز آنلاین» دیدم، متاسف شدم و پیش خودم گفتم :«بازم یه اعدام دیگه»، اما حرفهای آقای خرمشاهی در بخش پایانی گزارش زخم کهنه ام رو بد جوری باز کرد...
وقتی داشتم میخوندم که «از خودم مي پرسيدم چرا او ‏بايد 11 سال با اميد و شور زندگي سر کند؟ چرا اين همه درد و رنج؟ .... همه اينها را تحمل مي کرد چون اميد داشت. اگر قرار بود بعد از 11 سال اعدام شود چرا اين ‏همه رنج متحمل شد؟ براي اينکه در پايان به اين نقطه برسد؟» یه آن احساس کردم در واقع این فقط معصومه و معصومه ها نیستن که دارن هر روز به دار آویخته میشن، بلکه این منم، این تویی، این همه ایرانه و حلقه طناب دار توی اون روز کذایی نه فقط به گردن معصومه، که به گردن «امید» و «استقامت» همه ما افتاده بود...
این قبیل اعدامها برای من به نوعی اعدام روح امید و باور به رهایی در جامعه هستش. از دید من اونی که هر چقدر هم انتظار بکشه تغییری در سرنوشت نهاییش بوجود نمیاد و آخر کار به چیزی دچار میشه که از روز اول براش رقم خورده بوده در واقع نه تنها معصومه و امثال اون، بلکه کل ملت ایرانه که الان مدتهاست توی کوچه بن بستی گرفتار اومده و هر قدر هم که امیدوارانه صبر میکنه، ازش رهایی ای نداره.
آره، دردناکه ولی واقعیته: امید و باورمون به رهایی چیزیه که مدتهاست ازمون دزدیده شده و استقامتون برای تغییر سرنوشتمون سالهاست که درهم شکسته.
سالگرد انقلاب نزدیکه، تبریکش میگم به همه اونهایی که با مکیدن شیره جون یک ملت، شاد و پرغرور بر اریکه سلطنت تکیه زدن و تسلیتش میگم به همه اونهایی که رویاها، امید و تلاششون در تغییر برای داشتن یک زندگی «آرمانی» و «ایده آل» به پوچی رسید...
پ.ن۱: خالی از لطف نیستش که به نقل از «رادیو فردا» اضافه کنم «مجازات اعدام در ۱۰۱ کشور دنيا به طور قانونی لغو شده است. در ۳۲ کشور ديگر نيز مجازات اعدام در عمل اجرا نمی شود. در حال حاضر، تنها ۲۵ کشور همچنان مجازات اعدام را اجرا می کنند.در ميان کشورهای جهان که هنوز قانون اعدام را اجرا می کنند نيز ايران در کنار چين بيشترين تعداد اين مجازات را اجرا می کند.»
پ.ن۲:این کار کثیف کاریه که مدتهاست داره با محکومین به اعدام صورت میگیره، اگه زنده موندن طرف -مثل عاطفه-بتونه دردسر ساز و مایه رسوایی بشه که در دم و بدون هیچ ملاحظه ای حکم اعدام رو اجرا میکنن، در غیر اینصورت و با اطمینان از اینکه طرف خواهی نخواهی راهش به چوبه اعدام ختم میشه، مدت زمان طولانی توی زندان نگه اش میدارن و نهایتا هم بعد از مدتها انتظار بالاخره روزی حکم رو اجرا میکنن.
فقط خواهشمندم کسی نگه که هدفشون از ایجاد این وقفه خیره که خنده ام میگیره. مسلما دست اندر کاران به خوبی میدونن که بافت سنتی و جهل جامعه از یک طرف و پشتوانه قانونی هم از طرف دیگه، شانسی برای رهایی و زنده موندن این قبیل افراد باقی نمیذاره، کما اینکه دیده ایم حتی در مواردی که از ولی دم خبری نیست، قاضی مدعی العموم -با استفاده از اختیاراتش- شخصا شکايت رو بر عهده میگیره و متهم رو به قصاص محکوم میکنه و حکم هم که البته اجرا میشه.
پ.ن۳: شاید بیراه نباشه اگه بگم چیزی که خوشحالم میکنه اینه که الان ایران نیستم تا شاهد برگزاری سالگرد این انقلاب مسخره و دهه زجرش باشم. آرزو میکنم روزی برسه که به جای سالگرد، سالمرگ این نظام مستبد و دیکتاتور رو جشن بگیریم، البته بدون کشت و کشتار و خون و خون ریزی.

۲۶ دی ۱۳۸۷

اُسترادیول، هورمونی که زنان را ناخواسته به خیانت میکشاند؟!

با بغض و در حالی که معصومیت توی نگاهش موج میزنه بهت میگه «عزیزم! باور کن دست خودم نبود...» و تو هر کاری که میکنی نمیتونی باور کنی، حتی اگه حقیقت داشته باشه...

***
به نقل از اخبار یاهو و طی گزارش منتشر شده در مجله علمی «Biology Letters»، محققین دانشگاه تگزاس در Austin با انجام آزمایشاتی موفق به کشف رابطه مستقیم بین میزان غلظت هورمون اُسترادیول «oestradiol» با قدرت باروری و شدت تمایلات جنسی در خانمها شده اند.

بر همین اساس و طبق نتایج دست یافته، این هورمون با بالا بردن قابلیت بارور پذیری در زنان باعث میشود که آنها به صورت ناخودآگاه احساس جذابیت بیشتری کرده، امیال جنسی بالاتری داشته، در پی یافتن شریکی با ژن های بهتر و قویتر بوده و در نتیجه دارای تمایل خاصی به برقرای روابط جنسی با مردان متعددی علاوه بر شریک جنسی دایمی خود باشند. جالبتر آنکه زنان با غلظت بالای این هورمون حتی در نظر مردان نیز از جذابیت خاصی برخوردارند!
همچنین شایان ذکر است که جذابتر یافتن زنان توسط مردان، به هنگام تخمک گذاری و در نیمه دوم دوره جنسی آنها از جمله مواردی است که قبلا توسط محققین به اثبات رسیده است.

پ.ن۱ : از ترجمه متنفرم!
پ.ن۲ : خیلی بعید میدونم که هیچ کدوم از خبرگذاریهای داخل ایران علاقه ای به اعلام همچین خبری داشته باشند، البته خب میشه واکنش احتمالی عامه مردم رو هم از شنیدن این قبیل اخبار پیش بینی کرد: «این کافرای خدانشناس هر روز یه زِرِ مفتی میزنن اما هر دری وری که میگن نباید باور کرد که! غلط میکنه اون بی غیرتی که میخواد با این اراجیف زنها رو به بی عفتی بکشونه! اصلا زنی که تمایلات ممایلات داشته باشه یعنی تعطیل، یعنی خراب!»
پ.ن۳ : خیلی بعید نیست که در آینده ای نه چندان دور شاهد باشیم که قشر لمپن تحصیل کرده تصمیم بگیره آزمایش میزان هورمونهای خونی رو هم در کنار گواهی سالم بودن بکارت از جمله شرایط ضمن عقد قرار بده! از این جماعت هر چی که بگی بعید نیست!

۳۰ آذر ۱۳۸۷

شب يلدا...


بالاخره اومدی يلدا؟! خوش اومدی، اما خب ای کاش يه کم ديرتر ميومدی! اگه دیرتر میومدی شاید پيداش ميکردم تا توی اين «طولانی تر شب سال» از تنهايی دق نکنم...

شب يلداتون خوش! در کنار یار هر شبتون يلدا...

۵ آذر ۱۳۸۷

وقتی دل نازک هموطن به درد می آید از اینکه پلیس اسراییلی با سر به صورت زن فلسطینی میکوبد....

مطابق معمول همیشه مشغول وب گردی بودم که دیدم اینجا لینکی گذاشته از فیلم صحنه درگیری بین فلسطینی ها و پلیس اسرائیلی که طی اون پلیس با ضربه سر به صورت زن میکوبه، و خب دیدن این صحنه خشن دل نازک دوستمون رو بد به درد اوورده بود!

... با خودم گفتم یقینا تا حالا ندیده این دوست عزیز و دل نازکمون صحنه ای رو که در اون پلیس ایرانی با باتوم چنان به صورت دختر ایرانی هموطن خودش میکوبد که فرق طرف شکاف برمیداره و صورتش غرق در خون میشه...اما نظر شخصی من:
۱-توحش توحشه، حالا چه از طرف پلیس اسراییلی و چه از طرف پلیس ایرانی، اما این وسط بازم به شرف اون پلیس اسراییلی که حداقل عقده هاش رو روی هموطنای خودش خالی نمیکنه و زوربازوش رو هم اگه به زنی نشون میده، اون زن هموطن و هم کیش خودش نیستش.
۲-دریغ و درد که بعضی از هموطنان خوش غیرتمون از دیدن صحنه دعوا و درگیری بین دوتا ملیت دیگه فریاد وامصیبتا سر میدن و خونشون به جوش میاد و یاد حقوق بشر و انسانیت و ... میفتن امااز دیدن له شدن جوون ایروونی حتی ککشون هم نمیگزه... و لابد باید باور کنیم رافت و انسان دوستیشون رو!
۳-از قدیم گفتن «وسط دعوا کسی حلوا خیرات نمیکنه»، اینکه طرفین دعوا -که با هم دشمنی و جنگ هم دارن تو سر و کله هم بکوبن- جای تعجب نداره و کسی که میره تو دل دعوا باید صابون خیلی چیزها رو به تنش مالیده باشه و آمادگی هر اتفاقی رو هم داشته باشه.
۴-من حالم به هم میخوره از این اسلامی که پر از اگر و اما هستش و اینهمه بند و تبصره داره: این سرکار علیه خانم محجبه -حالا تو هر موقعیتی و به هر هدفی- داره اینطور آزادانه بین این همه مرد میلوله، نه کسی اعتراضی میکنه و نه آبروی اسلام به خطر میفته، ولی اگه چهارتا شوید موی یه خانمی تو ایرانی از زیر روسریش بزنه بیرون اونوقت هر ننه قمری به اسم «نهی از منکر» حق داره هر گهی که میخواد بخوره بخوره.
۵-حالم از شخصیت و غیرت اون مردایی به هم میخوره که واسه دعوا و تحریک احساسات عمومی زنهاشون رو میفرستن جلو. ملیت هم برام فرق نمیکنه: استفاده سیاسی و ابزاری از زن مطلقا ممنوع لطفا!
و در آخر: من نه با این سرباز اسراییلی مشکل دارم و نه با این خانم فلسطینی، مشکل من با کرور کرور پول نفتی هستش که داره به ناحق بیرون از ایران و برای غیر ایرانیها صرف میشه، مشکل من آزادی بیانی هستش که تو مملکت خودم نداشتم و ندارم، مشکل من زهرا کاظمیه، مشکل من زهرا بنی یعقوبه، مشکل من اون جوون خرم آبادیه، مشکل من وجود آدمهای فاسد و دورویی مثل کردان و گلستانیه، مشکل من خرافات و جهالته، مشکل من بیکاری و فقر و اعتیاده... و مشکل من مردمانی هستن که دلسوزی و حمایتشون درست مثل پول نفتمون نصیب و قسمت هر ملیتی تو دنیا میشه الا خودمون...
به قولی: «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی»، بنابراین دوستانی که واقعا از کتک خوردن یه «زن» ناراحت میشن و رگ غیرتشون باد میکنه، اسراییل و فلسطین هم خیلی دورن و هم با ما نسبتی ندارن، لطفا غیرتشون رو -البته اگه واقعا دارن- همین جا تو ایران خودمون و در حمایت از «زن ایرانی هموطن»شون خرج کنن!با تشکر!
عزت زیاد!

۹ آبان ۱۳۸۷

سنگ پای قزوین و کردان!

سنگ پای قزوین بعد از شنیدن مصاحبه جدید کردان: « خوشحالم که پس از یک عمر تلاش و خدمتگذاری صادقانه بالاخره جانشین مناسبی برای خود پیدا نموده و اکنون میتوانم با آرامش خاطر و برای همیشه اعلام بازنشستگی نمایم»!
طبق آخرین اخبار رسیده، سنگ پای قزوین با شنیدن مصاحبه جدید کردان مبنی بر اینکه «براي استعفا حجت شرعي ندارم و بنده در هر شرايطي خادم انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي خواهم بود» و در حالی که از اینهمه وقاحت و پررویی ایشان به شدت متاثر و رو سفید شده بود برای همیشه از مقام خود کناره گیری کرده و جناب آقای کردان را به عنوان جانشین تام الاختیار خود معرفی نمود!
همچنین لازم به ذکر میباشد که طبق شایعات رسیده احتمال میرود که «بادمجان دور قاب چین» نیز به زودی کامران نجف زاده را به عنوان جانشین خود معرفی نموده و برای همیشه از مقام خود کناره گیری کند.
طبق همین شایعات «دستمال یزدی» نیز مدتها است که در پی اعلام جانشین دائمی برای خود بوده ولی به دلیل کثرت افراد ذیصلاح در نظام پربرکت اسلامی ایران هنوز موفق به انتخاب قطعی نگردیده است.

۱۴ مهر ۱۳۸۷

بچه های امروزی!

یه روز یه دختربچه ۶ ساله با کنجکاوی از مربي مهد ميپرسه: «خانم اجازه! دخترهاي ۶ ساله هم حامله ميشن؟!» خانم مربی با تعجب پاسخ میده: «نه عزیزم!» ،همین وقت یهو یکی از پسرا از ته مهد داد مي زنه: «حالا خيالت راحت شد بچه ننه؟!»

پيوست: والا ما که یه روزی آخر بچه مثبت بودیم، امروز یه جونورایی شدیم که دیگه خودمون هم خودمون رو نمیشناسیم! خدا به داد برسه که از این بچه های امروزی چی چی قراره در بیاد؟!