۸ دی ۱۳۸۸

نماینگان مجلس کفن پوش شدند


نماینگان مجلس کفن پوش شدند، اما نه در اعتراض به کشتار انسانهای بی دفاع در ماه محرم الحرام و روز عاشورا، بلکه برای درخواست اعدام کلیه مخالفین اعم از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و تظاهرکنندگان دستگیر شده در روزهای اخیر.

این روزهای ننگین بدون شک در کارنامه سیاه مجلس ثبت خواهد شد. روزهایی که نماینگان خائن و بی غیرت طبق سناریوی تازه دولت کودتا و سپاه، در خانه ملت بر علیه ملت شوریدند و در کمال وقاحت خواستار اشد مجازات برای فرزندان دلیر و بی باک ایران زمین آن هم به جرم حق طلبی و آزادی خواهی شدند.

ای حرامیان، شرم بر شما باد و بر آن لقمه های کثیفی که به خون ملت آغشته اید و در دهان زن و فرزندانتان میگذارید، شرم بر شما...


۱ دی ۱۳۸۸

جناب آیت الله العظمی سیستانی، پیامتون به نیت قربة الى الله بود یا قربة الی بنده الله؟!

امروز وقتي لابلای اخبار پيام تسليت آيت الله سيستانی رو به مناسبت درگذشت آقای منتظری خوندم خیلی متعجب شدم.
تاريخ پيام تسليت ۳ محرم رو نشون میده، در حالی که تا همين امروز -يعنی ۵ محرم- از اين پيام تسليت و یا هرگونه پیام تسلیت و ابراز تاسف و تاثر دیگه ای از جانب ایشون در هیچ کدوم از خبر گذاریها و حتی در سايت رسمی خودشون هیچ گونه خبری نبود، گذشته از اینکه بین این پیام تسلیت با سایر پیامهای تسلیتی که ایشون تابحال در رابطه با وفات مراجع صادر کردن، تفاوتهای اساسی به چشم میخوره (+).
شاید بشه گفت اولین تفاوتی که این پیام تسلیت رو از سایر پیامهای تسلیت متمایز میکنه اینه که ایشون در سایتشون از سایر مراجع با لفظ "آیت الله العظمی" نام بردن در حالی که در مورد آقای منتظری به لفظ "آیت الله" بسنده کردن.
تفاوت های بعدی برمیگرده به لحن و نحوه نگارش: در حالی که این پیام خیلی مختصر و محقرانه و بیشتر خطاب به شخص احمد منتظری نگارش شده، شاهد هستیم که پیامهای تسلیت قبلی به شکل قابل ملاحظه ای مفصل تر بوده و در همه اونها -بدون استثنا- ایشون ابتدا از وفات مرجع فوق ابراز تالم و تاثر نموده، سپس وفات مرجع مربوطه رو ضایعه ای برای اسلام برشمرده و نهایتا اون رو به "آستان مقدس ولی عصر"، طلاب و خوانواده و در آخر هم به "جمیع مومنان" تسلیت گفتن.
اینها رو که به همراه انتشار دیر هنگام این پیام تسلیت کنار هم قرار میدی، اینطور به نظر میاد که هدف آیت الله سیستانی از انتشار این پیام مختصر و محقرانه اونهم بعد از انجام مراسم خاکسپاری، بیشتر از اینکه به منظور تسلیت درگذشت آیت الله منتظری بوده باشه، نوعی واکنش عوام فریبانه بوده در راستای جلب نظر افکار عمومی.
با توجه به موقعیتی که ایشون دارن نمیدونم چی میشه گفت اما سکوت هم نمیتونم بکنم... جناب سيستانی، آیت الله العظمی سیستانی، مرجع عالیقدر تشیع، شما با این پیام محقرانه و دیرهنگام آقای منتظری رو تحقیر نکردید، بلکه حقارت نفس خودتون رو نشون دادید. جناب آیت الله، جناب مرجع، من به عنوان یک انسان آزاده به شما به عنوان یک مقام مذهبی فقط یک توصیه دوستانه دارم و اونهم اینکه درسته اینطور که پیداست در باطن باور ندارید که یک انسان مومن و معتقد باید همه کارهاش صرفا در راه رضای خدا و به نیت قربة الی الله باشه، اما حداقل در ظاهر یا از آخور (رژيم جمهوری اسلامی) بخورید و يا از توبره (توده مردم و افکار عمومی) و فراموش هم نکنید که همه اینها در تاریخ ثبت خواهد شد و روزی آیندگان اونها رو مورد قضاوت و داوری قرار خواهند داد.

۳۰ آذر ۱۳۸۸

حاکمان کاخ نشین، حکیم خانه نشین و مردم



خبر فوت آيت الله منتظری رو که شنيدم، شخصا متاثر شدم ولی تصورشم نميکردم اين احساس تاثر بين من و خيلی از دوستان همفکر و هم بینش ديگه ام مشترک باشه و باید بگم وقتی که ديدم توی شبکه های اجتماعی، به جرات، همه دوستان خداناباور و غیر مذهبی هم -با توجه به جایگاه مذهبی ای که ایشون داشتن- نسبت به وفاتشون واکنش نشون دادن واقعا شگفت زده شدم.



مقبولیت آقای منتظری -در جایگاه یک آیت الله- بین افراد دگر اندیش، به خوبی نشون ميده که انسانيت و اخلاق فرای مذهبه و انسانها فارغ از نژاد و رنگ و مذهب ميتونن به هم نزديک باشن.



وفات اين انسان آزاده رو به دوستداران ايشون تسليت ميگم و آرزو ميکنم روزی برسه که همه ما بتونيم با عقاید مختلف در کنار هم و در ايرانی آزاد زندگی کنيم.



۲۲ آذر ۱۳۸۸

عذاب ابدی



بیست ساله که مُردی، ولی هنوزم که هنوزه فقط مایه عذاب و دردسری... خودت بگو چی هدیه کنم به اون روحت آخه؟!


پیوست: نماينده ولي فقيه در استان فارس و امام جمعه شيراز اهانت به ساحت مقدس امام راحل(ره) را حرکتي تقريبا شبيه ارتداد خواند

۲۵ آبان ۱۳۸۸

هیچ کاری لازم نیست بکنی! توی این فرهنگ تو یک زنی و این خودش بزرگترین گناهه...

تو یک زنی و برای همین هم باید تحریف بشی... تو فقط میتونی نردبونی باشی برای بالا رفتن ولی حق نداری نردبون بودنت رو بلند فریاد کنی... تو باید همه سنگینی وزنشون رو تاب بیاری بدون اینکه صدات دربیاد... و این سرنوشت توئه که هرازگاهی با یه سطل رنگ بیان سراغت و به شکل دلخواه رنگت کنن تا طوری به نظر بیای که دوست دارن دیده بشی... و تو در برابر همه اینها اجازه داری فقط یک عکس العمل از خودت نشون بدی: تشکر آمیخته به قدر شناسی... این جبر تاریخی سرزمین توئه -حتی امروز- و تو هیچ کاری لازم نیست بکنی! توی این فرهنگ تو یک زنی و این خودش بزرگترین گناهه...

پ.ن: گاهی نوشتن تنها کاریه که میتونی بکنی تا آرامش بگیری... این متن رو تقدیم میکنم به همه همجنسانم که در راه حفظ غرور و اخلاقیات جامعه باید مورد تحریف قرار بگیرن...

فقط یه مدت دیگه سمبل مظلومیت زن ایرانی باقی بمون، خواهش میکنم...

سلام ندا جان، خوبی عزیز؟! راستی میگم خبر داری نامزدت کاسپین از ایران خارج شده؟! چی؟! اون نامزدت نبوده؟! پس کی بوده؟! دوست پسرت بوده؟! نه عزیزم، تو داری اشتباه میکنی!
اصلا بذار یک کمی بیشتر برات توضیح بدم: ببین گلم، تو که یک آدم معمولی که نیستی که، تو سمبل مظلومیت زن ایرانی هستی، تو سمبل مبارزه ای، تو شهید راه سبزی که همه دنیا میشناستش و دوستش داره، نارحت نشو از دستم، فکر نکن برای ما مرده تو عزیـزتر از زنده اته، نــه، اما مسئله اینه با توجه به جایگاهی که تو داری نمیتونی خودت باشی، نمیتونی دوست پسر داشته باشی، نمیتونی یه دختر معمولی بوده باشی... ببین عزیزم اصلا سنتها به کنار، غیرت ماها به عنوان یک ایرانی قبول نمیکنه این پسره صرفا با تو دوست بوده باشه...
عزیزم، ندا جان! خواهش میکنم گوشهات رو نگیر، روتو از من برنگردون، متاثر نشو... باور کن کسی قصد سانسور کردن تو رو نداره، باور کن ما تو رو همونطوری که بودی دوستت داریم، اما جلوی غریبه ها بده، زشته، اونوقت مردم درباره تو چه فکری میکنن؟! ندا جان خواهش میکنم قهر نکن، فقط یک کمی تحمل داشته باش، جنبش که به ثمر برسه همه چی درست میشه، اونوقت اونقدر درک پیدا میکنیم که تو رو سانسورت نکنیم... بهم پوزخند نزن، باور کن اگر این دیکتاتورها برن همه چی درست میشه، گریه نکن، اشک نریز، فقط خواهش میکنم یه کم دیگه صبوری کن، فقط یه مدت دیگه سمبل مظلومیت زن ایرانی باقی بمون، آخه ما به مظلومیت تو نیاز داریم، "همه"* ما به مظلومیت تو نیاز داریم...

پ.ن: این حکومت نیست که باید عوض بشه، این من و تو هستیم که باید عوض بشیم... هر وقت من و تو عوض شدیم اونوقت حکومت هم به خودی خودش عوض میشه، پس بیا اصلاحات و تغییرات رو از خودمون شروع کنیم و افراد رو همونطوری که هستن بپذیریم و به واقعیت وجودیشون احترام بذاریم، حتی اگر واقعیت وجودیشون با باورهای ما در تضاده...

*این "همه" شامل پسری هم میشه که با نام ندا از ایران خارج شده و این روزها سعی داره ما رو بیشتر با "ندا" آشنا کنه... ندایی که من میشناسم دختریه که با چشمان باز از دنیا رفت... شخصا اگر روزی بخوام پای صحبت یک نفر بشینم، اون یک نفر فقط زنی میتونه باشه که مثل میلیونها مادر دیگه بی هیچ چشم داشتی این دختر رو به دنیا اوورد، با عشق شیرش داد و صبورانه بزرگش کرد و مسلما تا آخرین لحظه زندگیش بار فراغش رو به دوش خواهد کشید...

۲۴ آبان ۱۳۸۸

از اولشم دلم نمیخواست سیاسی بنویسم، نه اینکه سیاسی نبودم، نه اینکه نوشته هام اصلا رنگ و بویی از سیاست نداشتن، نه اینطور نبود، اما دلم نمیخواست اینجا رو کاملا درگیر مسائل سیاسی کنم ولی این چیزی بود که بعد از انتصابات و کودتای سیاسی در ایران اتفاق افتاد...

به پست های چند ماه گذشته که نگاه میکنم حتی یه پست شخصی هم نمیبینم، وبلاگم برام یه جورایی غریبه شده و حرفهام انبار شده گوشه دلم، همون حرفهایی که وقتی میخوام بنویسمشون نمیتونم... حتی چند بار هم تصمیم گرفتم تمام پست های غیر سیاسی و غیر اجتماعی رو پاک کنم تا شاید فضای اینجا کمی یکدست تر بشه و دیگه اینقدر برام بیگانه نباشه، اما نتونستم، آخه توی هر کدوم اون پست ها یه عالمه خاطره و حرف پنهان شده که نمیتونم به راحتی با یه دکمه پاکشون کنم... با این حساب حرفهای دلم رو جای دیگه میزنم، هر چند اینکارم باعث کم کاری و کم نویسی ام در بیخیالات خواهد شد، که خیلی دوستش دارم، اما این رو بهترین راه میدونم برای اینکه هم اینجا رو به همین شکلی که هست حفظ کنم و هم حرفهام روی دلم سنگینی نکنه...