پ.ن. برای درک عمق شکاف موجود بر سر سیاستهای نادرست خامنه ای و میزان احساس خطر از نابودی کل سیستم در درون نظام، گوش فرا دادن به این سخنرانی خالی از لطف نیست. سخنران مربوطه کسی نیست جز هادی غفاری، یکی از انقلابیون رادیکال و در مضان اتهام تیراندازی به امیر عباس هویدا به حکم صادق خلخالی.
۹ تیر ۱۳۸۸
حکم مرگ یک دیکتاتور دیگر
پ.ن. برای درک عمق شکاف موجود بر سر سیاستهای نادرست خامنه ای و میزان احساس خطر از نابودی کل سیستم در درون نظام، گوش فرا دادن به این سخنرانی خالی از لطف نیست. سخنران مربوطه کسی نیست جز هادی غفاری، یکی از انقلابیون رادیکال و در مضان اتهام تیراندازی به امیر عباس هویدا به حکم صادق خلخالی.
۴ تیر ۱۳۸۸
ندا، خاری در چشم حکام سفاک و خونریز ایران
۳ تیر ۱۳۸۸
آقای حکومت اسلامی،چرا به دست و پا افتادی و میخوای از زیر بار کشتن ندا و نداها شونه خالی کنی؟!
۲ تیر ۱۳۸۸
پرسش: آقای اوباما، انتخاب شما چیست؟ نفت ایران یا خونهای ریخته شده!
۱ تیر ۱۳۸۸
به سوگ نشسته ام، نه برای ندا، که برای خودم، که برای ایرانم
من تا دو روز قبل ندا را نميشناختم، ندا برای من يک دختر بود مانند میلیونها دختر دیگر این کره خاکی که از قضای روزگار ایرانی بود و در کوچه پس کوچه های تهران نفس ميکشيد و زندگی ميکرد، شنبه ۳۰ خرداد ماه ۱۳۸۸ اما من با ندا آشنا شدم و پس از این آشنایی به حال خودم و کشورم زار گریستم.
ندایی که من دیدم آشوب طلب نبود، خس نبود، خاشاک نبود. ندا واقعی بود، از جنس من، از جنس تو، بی نهایت جوان، با یک دنیا آرزو، سرشار از طراوت، لبریز از زندگی، که میتوانست کور و کر و لال پشت درهای بسته بنشيند و به مانند يک عروسک کوکی نظاره گر سرنوشت خود باشد، که ميتوانست ازدواج کند، که میتوانست مادر شود، که ميتوانست دوازده تا بچه بزايد، اسم يکی را بگذارد کاوه و اسم ديگری را ضحاک، که ميتوانست هفتاد ساله شود... اما ندا جوان بود، ندا عروسک کوکی نبود، کور نبود، کر نبود، لال نبود، ندا در خانه ننشست، ازدواج نکرد، مادر نشد، هفتاد سال زندگی نکرد. ندا به پا خواست و متهورانه به خیابان رفت و بودنش را در کف کوچه پس کوچه های شهرمان به وسعت رنگ سرخ به اثبات رسانید.
ندا که پر میکشید در چهره اش ترسی نبود ، بدنش نمیلرزید، فرياد نمیکشید، اشک نمیريخت، برای زنده ماندن التماس نمیکرد، فقط با چشمانی باز نگاه منتظرش را رو به من و تو دوخته بود.
من در چشمان باز ندا پايان نديدم، خداحافظی نديدم، اندوه و درد نديدم، یأس ندیدم. من در چشمان ندا زندگی ديدم، آرزوی مادر شدن ديدم، هزاران حرف و راز نگفته دیدم. برای من ندا تمام نشده، برای من ندا نمرده، برای من ندا تازه آغاز شده، تازه متولد شده.
برای من ندا نه یک دختر تهرانی و نه یک هموطن و نه یک عدد، که انسان شریفی است که با نگاه آخرش به من میگوید که من بايد زنده بمانم و به جای او هم زندگی کنم و بچه بزایم، که به من میـگوید نترسم، نلرزم و ناامید نشوم، که به من میگوید برای یک زندگی سگی به کسی التماس نکنم، از حق خودم کوتاه نیایم و مثل یک عروسک کوکی نباشم.
ندا با نگاه آخر خود به من خیلی حرفها زد، ندا با همین یک نگاه به اندازه تمام عمر خودم و خودش با من حرف زد. ندا به من گفت این مهم نیست که چند سال زندگی کنم و چگونه بمیرم، مهم اینست که برای چه زندگی کنم و برای چه بمیرم.
من امروز به یاد سومین روز پرواز ندا تمام روز را گريسته ام، اما اشکهای من برای ندا نبوده، ندا مثل يک ستاره مرد، باشکوه، در اوج و با سکوتی روشنایی بخش... گريه من برای خودم بوده، برای خودم که که ندا و نداها را پيش از اين نميشناختم، که بودنشان را باور نمیکردم، که به حضورشان ایمان نداشتم و گريه من برای ايرانم بوده، ایرانی که این روزها داغدار از دست دادن دختران و پسران زیادی است که هر کدامشان یک ایران بودند به تنهایی... گريه من برای مادر و پدران عزيزی بوده که اين روزها بی تاب ديدن دوباره روی فرزندانشان هستند، گریه من برای ذلت و بیرحمی دژخیمانی بوده که ناجوانمردانه به روی سینه هموطنان خود آتش گشودند.
آری، من امروز تمام روز را به سوگ نشسته ام، نه برای ندا، نه برای جوانانی که به خون خود غلطیده اند، که برای خودم، که برای ایرانم و نیک میدانم که به خاطر ندا و نداها هم که شده نباید ناامید شوم، نباید بترسم،نباید از پای بنشینم و باید تا پایان این راه بمانم و فراموش نکنم که جوانان وطنم از چه رو چهره در خاک کشیدند و فراموش نکنم که چه کسی پاسخگوی خونهای ریخته شده است.
به امید پیروزی و به یاد ندا و همه هموطنانی که این روزها دیگر در کنار ما نیستند و برای آزادی همه زندانیان سیاسی دربند.
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
فعلا هیچ حرفی نميتونم بزنم. خامنه ای، تو بي شرافت ترين و رذل ترين و آشغال ترين موجودی هستی که داره روی اين کره خاکی نفس ميکشه. بترس از اون روزی که حتی برای یک لحظه بين مردم این آب و خاک تنها بموني بدبخت.
اين هم ويدئویی تقدیم به همه گاوهای ذوب شده در ولايت. ميدونم اينقدر حيوونيد که از ديدن ويدئوی جان دادن اين دختر جوون لذت ميبريد، ميدونم آشغالها، ميدونم بی شرفها، ميدونم بی ناموسها... نوبت تک تک شما ها هم ميرسه، اون روز خيلی دور نيست...
پ.ن.: من ناخواسته به اين ويدئو رسيدم. اگر کسی فکر ميکنه ظرفيت ديدن لحظه جان دادن يک انسان ديگه رو نداره لطفا نگاه نکنه.
۲۹ خرداد ۱۳۸۸
کمک های اولیه خیابانی: اسپری فلفل و گاز اشک آور
به نقل از وبلاگ رهــــــرو زنـــــدگـــــی( رودرانــــــــــر) / لینک به صفحه اصلی
اسپری فلفل و گاز اشک آور دو نوع از مواد شیمیایی التهاب زا و اشک آوری هستند که به طور گسترده ای توسط نیروهای ضد شورش مورد استفاده قرار می گیرند.اینها با تحریک مخاط چشم ، بینی ، دهان و ریه ها موجب اشک ریزش ، عطسه ، سرفه ، ناراحتی تنفسی و یا سوزش و درد چشم و کوری موقتی می شوند.این مواد در حرارت آتش معمولا اکسیده و بی اثر می شوند برای همین معمولا در محیطی که این گازها مورد استفاده قرار گرفته است روشن کردن فندک یا یک کاغذ آتش گرفته در نزدیکی شما باعث می شود که اثر این گازها بر روی شما کمتر شود . گرچه بهترین و موثرترین روش دور شدن از محیط حاوی این گازها و دسترسی به هوای آزاد است.در اینجا چند نکته در مورد چگونگی آمادگی و پیشگیری و راه مقابله با اثرات این مواد توضیح داده می شود.
پیشگیری و آمادگی:
● استفاده از ماسک های ضد گاز
● استفاده از ماسکهای دارای فیلتر
● استفاده از عینک ، بخصوص عینک های شنا ، در درجه بعد عینکهای آفتابی که پوشش خیلی خوبی روی چشم ایجاد کرده باشد
● در صورتی که احتمال می دهید که در فضای این چنینی قرار بگیرید ، از لنز چشمی استفاده نکنید
● هرچقدر پوست پوشیده تر باشد کمتر در معرض مستقیم قرار می گیرد
چگونگی کمتر کردن اثر و درمان
● به سمت هوای آزاد بروید . این گازها سنگین تر از هوا هستند و بیشتر نزدیک به زمین قرار می گیرند بنابراین ایستادن بهتر از نشستن و خوابیدن روی زمین است . سعی کنید به سطوح بالاتر بروید مثلا بالای ساختمان ، دیوار یا تپه
● این مواد بر اثر حرارت آتش ،اکسیده و بی اثر می شوند.
● استفاده از یک دستمال آغشته به سرکه سیب ( که کمتر محرک است ) و یا آبلیمو بر جلوی دهان و بینی هم تا حدودی موثر است
●هیچگاه لباس خود را روی سر خود نکشید. این گازها در لباس شما مانده و اثر بیشتری روی چشمان و پوست صورت شما خواهند گذاشت
● ترجیحا لباس ها و جواهرات را از تن در آورید یا از سر و صورت خود پایین بکشید
● اگر لنز چشمی دارید ، آن را خارج کنید
● آگاهانه و مکررا پلک بزنید تا اشک چشم شما اسپری فلفل را زودتر از چشم شما بزداید
● از مالش چشم و پوست جدا خودداری کنید
● پوست و چشم را با آب سرد به مقدار زیاد بشویید. از مالش دست روی پوست خودداری کنید. در مرحله اول فقط با آب سرد به میزان فراوان بشویید بدون استفاده از مواد شوینده و تمیز کننده
● هر قسمت بدن را جداگانه بشویید و مراقب باشید که آب از اندام آلوده به قسمتهای دیگر بدن جاری نشود و سپس دوش بگیرید
● دوش بگیرید اما در وان حمام نخوابید
● از آب داغ استفاده نکنید. آب داغ موجب باز شدن منافذ پوست و بیشتر شدن اثر این مواد بر پوست می شود
● از کرم های روغنی و ضد آفتاب برای تسکین استفاده نکنید. چون باعث بیشتر شدن اثر این مواد بر پوست می شوند
● پس از شستن اولیه ، می توانید با آب و صابون ملایم یا شامپوی بچه پوست را تمیز بشویید با مالش بسیار ملایم
● شستشوی پوست تحریک شده با شیر هم موثر گزارش شده است
● در موارد تحریک گلو و حلق می توانید از شربت مائولوکس ( شربت Al.Mg) استفاده کنید. ( مقداری از شربت را با آب مخلوط کرده و با آن قرقره کنید و یا شربت را کمی در دهان نگاه داشته و سپس فرو دهید)حتی شستشوی پوست تحریک شده با مخلوط آب و این شربت برای تخفیف تحریک پذیری پوست تا حدودی موثر بوده
