پ.ن: جای وحید محمود نیا در این متن، هر کس دیگه ای رو هم میشه گذاشت ولی اینکه از ایشون اسم اووردم برای اینه که ایشون در حال حاضر به روز ترین ترین سوژه برای این مورد هستش.
۳۰ اکتبر ۲۰۰۹
محمود وحید نیا رهبر من نيست!
پ.ن: جای وحید محمود نیا در این متن، هر کس دیگه ای رو هم میشه گذاشت ولی اینکه از ایشون اسم اووردم برای اینه که ایشون در حال حاضر به روز ترین ترین سوژه برای این مورد هستش.
۲۸ اکتبر ۲۰۰۹
۲۱ اکتبر ۲۰۰۹
ما، اوباما و هاله نور!
یعنی داستان اوباما و هاله نور از چه قرار میتونه باشه؟!
الف-اوباما هاله نور احمدی نژاد رو کش رفته
ب-اوباما داده از روی هاله نور احمدی نژاد یکی براش بسازن
ج-احمدی نژاد هاله نورش رو به اوباما قرض داده، به شرطی که بودجه حمایت از دموکراسی در ایران قطع بشه
د-توهم هم اصولا چیز قشنگیه واسه خودش، بی خیال این حرفها بذار حالشو ببریم!
.
۲ اوت ۲۰۰۹
خامنه ای جنبش ما رهبر نداره، حالا تو برو از خود خدا هم اعتراف بگیر
" آهای پیر خرفت! من رهبر ندارم، من نیـــاز به رهبر ندارم، من خودم رهبر خودم هستم و تا روزی که زنده ام برای بازپس گیری میهن عزیزم ایران با تو مبارزه میکنم، برای بلعیدن این لقمه بزرگتر از دهنت باید صدای من و تک تک دوستان همدل و همصدای من رو رو خفه کنی که نمیتونی، حالا برو از خود خدا هم اعتراف بگیر."

۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
آغای خامنه ای خر خودتی، بساط خیمه شب بازیت با احمدی نژاد رو هم بردار ببر جای دیگه ای پهن کن
راستش احساس میکنم برای قبول این مسئله که احمدی نژاد اینقدر بزرگ شده که در برابر آغا قد علم کرده و علنا تو روی آغا وایستاده و داره قدمی بدون اجازه و برخلاف میل آغا برمیداره، باید کمی بیشتر از خیلی زیاد احمق و ساده لوح بود، اینقدر که نتونست درک کرد که یک عروسک خیمه شب بازی هیچوقت صاحب اختیار نخواهد بود تا بتونه حرکتی خارج از کنترل عروسک گردانش انجام بده.
منحرف کردن ذهن مخالفین و منتقدین از عدم مشروعیت کلی دولت کودتا و یا ارائه تصویری غیر وابسته و نترس از احمدی نژاد (چیزی شبیه موسوی) میتونه از اهداف سناریوی خیمه شب بازی جدید آغا باشه که البته باید گفت در اینصورت معلومه آغا فراموش کردن که ما همه ایرانی هستیم و خوندن دست حریف و پی بردن به ترفندهاش اونقدرها هم که ایشون تصور میکنن برامون کار سختی نیست.
پ.ن.: در خوشبینانه ترين حالت ميشه اينطور تصور کرد که اين سناريوی مسخره قراره بهانه اي باشه برای عدم تنفيذ حکم رياست جمهوری احمدی نژاد، که البته این احتمال با توجه به بدکینه بودن خامنه ای و ميزان توحشی که تا به امروز از خودش نشون داده و همچنين خط و نشونی که بعد از نماز جمعه برای هاشمی رفسنجانی کشیده داده و خوابهاي طلایی ای که برای آينده خودش ديده، خيلی خيلی بعيد به نظر ميرسه.
۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
دلم ميخواد ديگه نباشم، دلم ميخواد همين لحظه دنيا تموم بشه، به آخر برسه، همه با هم ديگه نباشيم...
حالم بی اندازه بده، اينقدر که شايد هرگز نبوده...
هميشه دلم ميخواست يه پرنده باشم، آزاد، رها، بدون مرز...
از اينهمه آدم خسته شدم، از اينهمه دهن، از اينهمه دهنی که همیشه بازه، از اینهمه دهنی که حتی بيشتر از چشم باز ميشه...
وقتی خوردن آدمها رو ميبينم حالم بد ميشه، احساس ميکنم هر کدوم ما ميتونيم به راحتی خون همديگه رو سربکشيم و گوشت همديگه رو بجويم تا چندی بيشتر زنده بمونيم، یا حتی بدتر از اون، به خاطر اینکه به پول بیشتر یا مقام بالاتری برسیم...
حالم بد شده از خودم، از دنیا، از اينهمه چشم بسته و اينهمه دهن باز...
نمیدونم، شاید به خاطر هورمونهای بدنمه، یا همه این فشارهای لعنتی، یا هر کوفت و زهر مار دیگه...
دلم میخواد برم یه جایی که هیچ کس و هیچ چیز نباشه، یه جزیره که فقط من باشم و خاک و آب، یه جایی که راحت بتونم فریاد بکشم، ، بدون اینکه کسی من رو ببینه یا بشنوه...
...
...
...
۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
لالالالا عزیز ترمه پوشم...(در رثای سهراب)
تصاویر که از جلوی چشمات رد میشه نه خون هست، نه تفنگ و نه گلوله، فقط و فقط پیکر ترمه پوش سهراب ۱۹ ساله هست و یک زن، یک مادر که داره فرزندش رو با همه امیدها و آرزوهایی که براش داشت به دل خاک میسپره، یک زن و یک مادر که ضجه مویه هاش مو بر تن آدم راست میکنه و شونه هات رو هر کجای این کره خاکی که باشی به لرزه در میاره...
زن چیز زیادی نمیخواد، فقط میخواد در این واپسین لحظات یکبار دیگه صورت نازنین پسرش رو ببینه، میخواد یکبار دیگه دستی به سر و روی سرو کمانی که ۱۹ سال به پاش نشسته بود بکشه، میخواد با عزیزی که ۲۶ روز تمام به امید در آغوش کشیدن دوباره اش به همه جا سر زده بود وداع کنه...
سرتاپاش یک دقیقه هم طول نمیکشه، زن ایستاده و فریاد میزنه، درست انگار که یک گُله آتیشه این مادر "همه تون بدونید، ناجوونمردونه بچه من رو کشتن، میدونید ۲۶ روز من رو چرخوندن، چرخوندن گفتن تو اوینِ، گفتن تو اوینِ اما کشته بودنش، کشته بودنش، تیر به قلبش زدن، اونا نامردن، نامردن، من باید حرفهام رو بزنم، هیچ کس نمیتونه جلوی من رو بگیره، هیچ نامردی، اونا نامردن..." و تو هم با زن آتیش میگیری و دیگه صداش رو نمیشنوی، اصلا همینقدر کافیه که تو رو درهم بشکنه و بغضت کهنه ات رو باز کنه، و تو تمام طول شب خواب زنی رو میبینی که پسرش رو در آغوش میکشه و میبوسه و نوازش میکنه و به سینه فشار میده و دوباره از نو... صدای خنده های مادر و فرزند اینقدر بلنده که هر از گاهی تو رو از خواب میپرونه، اما هر بار توی همون خواب و بیداری اشکهات رو پاک میکنی و همه تلاشت رو میکنی تا دوباره به خواب فرو بری، تا زن بتونه بازم سر پسرش رو روی زانوهاش بذاره و موهاش رو نوازش کنه و براش لالايی بخونه:
لالالالا عزيز ترمـــــــه پـــوشــم
کجا بردی کليد عقل و هوشــــــــم
گل تنهای بی ایــــــل و قبیــــــــله
لالالالا عزیــــــز و یــــــاور من
غریب از همــــــه تنهـــــــاتر من
بخواب آروم که رویــاهاتو کشتن
بخواب مادر نبینی مــن رو کشتن
بخـواب شایــد خداتو خواب دیدی
بهش گفتی چه زجرایـــی کشیدی
لالالالا نـــمونده هیچ پنـــــــاهی
شب و روزم شده بی تو تبــاهی
لالالالا گل مـــن يـــاور مــــــن
غريب از همه تنهـــا تر مــــــن
....
راستی کسی ميدونه اين شب چرا اينقدر طولانيه؟!

