۵ آذر ۱۳۸۷

وقتی دل نازک هموطن به درد می آید از اینکه پلیس اسراییلی با سر به صورت زن فلسطینی میکوبد....

مطابق معمول همیشه مشغول وب گردی بودم که دیدم اینجا لینکی گذاشته از فیلم صحنه درگیری بین فلسطینی ها و پلیس اسرائیلی که طی اون پلیس با ضربه سر به صورت زن میکوبه، و خب دیدن این صحنه خشن دل نازک دوستمون رو بد به درد اوورده بود!

... با خودم گفتم یقینا تا حالا ندیده این دوست عزیز و دل نازکمون صحنه ای رو که در اون پلیس ایرانی با باتوم چنان به صورت دختر ایرانی هموطن خودش میکوبد که فرق طرف شکاف برمیداره و صورتش غرق در خون میشه...اما نظر شخصی من:
۱-توحش توحشه، حالا چه از طرف پلیس اسراییلی و چه از طرف پلیس ایرانی، اما این وسط بازم به شرف اون پلیس اسراییلی که حداقل عقده هاش رو روی هموطنای خودش خالی نمیکنه و زوربازوش رو هم اگه به زنی نشون میده، اون زن هموطن و هم کیش خودش نیستش.
۲-دریغ و درد که بعضی از هموطنان خوش غیرتمون از دیدن صحنه دعوا و درگیری بین دوتا ملیت دیگه فریاد وامصیبتا سر میدن و خونشون به جوش میاد و یاد حقوق بشر و انسانیت و ... میفتن امااز دیدن له شدن جوون ایروونی حتی ککشون هم نمیگزه... و لابد باید باور کنیم رافت و انسان دوستیشون رو!
۳-از قدیم گفتن «وسط دعوا کسی حلوا خیرات نمیکنه»، اینکه طرفین دعوا -که با هم دشمنی و جنگ هم دارن تو سر و کله هم بکوبن- جای تعجب نداره و کسی که میره تو دل دعوا باید صابون خیلی چیزها رو به تنش مالیده باشه و آمادگی هر اتفاقی رو هم داشته باشه.
۴-من حالم به هم میخوره از این اسلامی که پر از اگر و اما هستش و اینهمه بند و تبصره داره: این سرکار علیه خانم محجبه -حالا تو هر موقعیتی و به هر هدفی- داره اینطور آزادانه بین این همه مرد میلوله، نه کسی اعتراضی میکنه و نه آبروی اسلام به خطر میفته، ولی اگه چهارتا شوید موی یه خانمی تو ایرانی از زیر روسریش بزنه بیرون اونوقت هر ننه قمری به اسم «نهی از منکر» حق داره هر گهی که میخواد بخوره بخوره.
۵-حالم از شخصیت و غیرت اون مردایی به هم میخوره که واسه دعوا و تحریک احساسات عمومی زنهاشون رو میفرستن جلو. ملیت هم برام فرق نمیکنه: استفاده سیاسی و ابزاری از زن مطلقا ممنوع لطفا!
و در آخر: من نه با این سرباز اسراییلی مشکل دارم و نه با این خانم فلسطینی، مشکل من با کرور کرور پول نفتی هستش که داره به ناحق بیرون از ایران و برای غیر ایرانیها صرف میشه، مشکل من آزادی بیانی هستش که تو مملکت خودم نداشتم و ندارم، مشکل من زهرا کاظمیه، مشکل من زهرا بنی یعقوبه، مشکل من اون جوون خرم آبادیه، مشکل من وجود آدمهای فاسد و دورویی مثل کردان و گلستانیه، مشکل من خرافات و جهالته، مشکل من بیکاری و فقر و اعتیاده... و مشکل من مردمانی هستن که دلسوزی و حمایتشون درست مثل پول نفتمون نصیب و قسمت هر ملیتی تو دنیا میشه الا خودمون...
به قولی: «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی»، بنابراین دوستانی که واقعا از کتک خوردن یه «زن» ناراحت میشن و رگ غیرتشون باد میکنه، اسراییل و فلسطین هم خیلی دورن و هم با ما نسبتی ندارن، لطفا غیرتشون رو -البته اگه واقعا دارن- همین جا تو ایران خودمون و در حمایت از «زن ایرانی هموطن»شون خرج کنن!با تشکر!
عزت زیاد!

۴ نظر:

سفید ... سیاه گفت...

درود بر شما...
وبلاگ جالبی دارین...
نیروی انتظامی ایران یکی از بی سر و سامان ترین و بی ادب ترین اقشاریست که من باهاش برخورد داشتم
چرا؟
چون زورش زیاده و به کسی پاسخگو نیست...
در کشوری که به نیروی بسیجی 15 ساله تفنگ داده میشه همین قل چماق بازی ها هم باید اتفاق بیفته

موفق باشید.

نيلوفر گفت...

دقيقا همينطوره! از یه طرف قوانین تبعیض آمیز و حتی گاهی بی قانونی و از طرف دیگه استخدام افراد فاقد صلاحیت لازم و سلامت روحی روانی و اعطای قدرت محض به اونها متاسفانه باعث شده که تو کشورمون پلیس و نيروهای انتظامی جای اينکه حامی ناموس و جان و مال مردم باشن، خودشون در شمار معترضين به حقوق شهروندان قرار بگيرن :((

بارباپاپا گفت...

با متن موافقم اما گفتی غیرت این لغت غیرت یه چیز بی سر و ته و نامشخصه یکی میزنه بچش رو میکشه چون رقصیده اسم اینکارش رو هم میذاره غیرت اون یکی با یکی دیگه دعوا میکنه که چرا به زنش نگاه کرده اینم اسمش غیرته خلاصه من که چیز درست و حسابی از این لغت بی سر و ته درنیافتم :)
همیشه شاد باشی

نيلوفر گفت...

نمیدونم چی بگم والا! البته خب پیش میاد که افراد برای توجیه کارهاشون از «واژه ها» استفاده ابزاری بکنن یا به عبارتی کلمات رو به بازی بگیرن، اما خب واژه های زیادی هستن که میشه ازشون سوتعبیر هم کرد، مثل همین واژه «غیرت» که شما میفرمایید :)