۲۶ بهمن ۱۳۸۷

تنها تو در قلب منی، باور کن!!!



وارد مغازه که شد بدون کلامی ایستاد به تماشای کارت پستالهای عاشقونه، معلوم بود خیلی عجله داره. طولی نکشید که لب به سخن باز کرد و پرسید: "ببخشید آقا، قیمت اون کارته چنده؟! همونی که روش نوشته «عاشقتم تا آخرِ دنیا»؟!"
پیرمرد در حالی که لبخندی روی لبش نقش بسته بود و نگاهش میگفت که خاطرش به دوردستها رفته، آهی کشید و گفت: "هی جوونــــــــــی! پونصد تومنه پسرم، پونصد تومن!"
پسر سری تکون داد و بعد از اینکه انگشتهای دستش چيزهايی رو حساب و کتاب کرد، کارت دیگه ای رو نشون داد و پرسید "این یکی چی، همینی که روش نوشته «تنها تو در قلب منی»، این چنده آقا؟!"
پیرمرد با تبسمی شیرین گفت "این یکی ۳۰۰ تومنه پسرم! قشنگه نه؟!"
پسر در حالی که راضی به نظر میرسید دست توی جیبش کرد، پولی رو شمرد و روی پيشخوان گذاشت و با لبخند گفت "بله عالیه، بی زحمت از همین يه هفت هشت تا دونه بديد!"
لبخندِ روی لب فروشنده پير لا به لای چروک های صورتش گم شد...




پ.ن: اين يه جوک قديمی بود به مناسبت روز ولنتاين که کمی دست کاریش کردم، ممکنه تلخ شده باشه ولی تصور ذهنی منه از نگاه نسل امروز کشورم نسبت به عشق، دختر و پسرم نداره. البته امیدوارم پسر قصه ما همه کارتها رو واسه يه نفر خواسته باشه يا هدفش صرفا گرفتن حالِ پيرمرد فروشنده يا من و شمای خواننده باشه!

۱۱ نظر:

سیروس گفت...

ای بابا کجای کاری دختر از قافله جا موندیم
پسر 13 ساله دوست دختر 15 سالشو حماله کرده امروز بچه شون دنیا اومده
مای شفته بلدم نبودیم از کارا کنیم :)

نیلوفـــــــــر گفت...

مرسی دوست عزیز، البته من که خودمو شفته نمیبینم ;) ، اما اگه جا موندن از این قافله شفتگیه که چه بهتر منم شفته باشم، آخه همين طوريشم بدون انگ و ونگ بچه بوچه همه کارام يکی درميون لنگ ميزنه، وای به اون روزی که يه توله هم بندم بود!!!
"البته دروغ چرا، يه وقتايی اينقدر دلم یه نی نی کوچولو ميخواد :)"

بارباپاپا گفت...

براي دوستم جك گفتم:يه روز غول چراغ به تركه ميگه يه آرزو كن
تركه: يه نوشابه بهم بده كه هيچ وقت تموم نشه!
غول هم بهش ميده بعد ميگه فقط يه آرزوي ديگه ميتوني بكني تركه ميگه يكي ديگه از اون نوشابه ها بده

دوستم به جاي اينكه بخنده گفت خوب ميخواسته بده به كسي!!!

نیلوفـــــــــر گفت...

بارپاپا جان، منم با نظر دوستت کاملا موافقم! به احتمال زیاد همون میخواسته بده به دوستش، اونوقت درست نیست به همچی آدم نازنینی بخندیم ;)

بارباپاپا گفت...

سلام دوستم مرسی از احوالپرسیت :)
روبراهم ولی دستم به کیبورد نمیره;)

سیروس گفت...

ای بابا اومدیم شوخی کنیم مثلا !!

نيلوفــــــر گفت...

ميدونم شوخی بود! البته شوخی هم نبود ناراحت نميشدم، بالاخره بخوای نخوای يه جورايی واقعيتم هم ميتونه داشته باشه :)
راستی کسی بلده چطوری ميشه پاسخ هر کامنت رو زيرِ همون کامنت اضافه کرد؟! من بلد نيستم!

Shahed گفت...

سلام نیلوفر جان، ممنون از نظرت در وبلاگم(نقـاد)، راستش آن پُستی که نوشته بودم را کمی ارتقا دادم!دوست داشتی بخوانش، خوشحال میشوم :دی. راستی نوشته ای عضو بالاترین بوده ای. اگر آن را هم صلاح دانستی و علاقمند بودی، خوشحال می شوم آیدی بالاترینیت را بدانم :دی فعلا

Ardavan Mozafari گفت...

جالب نوشتی‌!

به نوشتهٔ اخیرا من هم در مورد ولنتاین نگاه کن. خوب می‌شه نظرت رو بدونم.

Ardavan Mozafari گفت...

راستی‌ نظرتو در وبلاگ سیروس خوندم راجع به راه حل در مورد نگاه به اندام خانوم ااا. اگه حوصله کردی اینو هم بخون، راه حلی یه که به ذهن من میرسه. شایدم بد نباشه:
http://ardavan-sleeplessnight.blogspot.com/2009/02/blog-post.html

سیروس گفت...

نیلوفر من وبلاگمو با ورد پرس درست کردم بلاگ اسپوت رو نمی دونم من میرم تو قسمت نظرات و نظری رو که میخوام جواب شو بدم قسمت ویرایش نظر رو میزنم و وارد اون نظر میشم و همونجا به نظری که نوشته شده با اسم خودم پاسخ میدم همین دیگه