۱۳ بهمن ۱۳۸۷

در سالگرد انقلاب با طناب های اعدام حلقه شده بر گردن «امید» و «استقامت» ایران...

گزارش اعدام زنی متهم به قتل همسرش به نام معصومه قلعه چهي رو که توی «روز آنلاین» دیدم، متاسف شدم و پیش خودم گفتم :«بازم یه اعدام دیگه»، اما حرفهای آقای خرمشاهی در بخش پایانی گزارش زخم کهنه ام رو بد جوری باز کرد...
وقتی داشتم میخوندم که «از خودم مي پرسيدم چرا او ‏بايد 11 سال با اميد و شور زندگي سر کند؟ چرا اين همه درد و رنج؟ .... همه اينها را تحمل مي کرد چون اميد داشت. اگر قرار بود بعد از 11 سال اعدام شود چرا اين ‏همه رنج متحمل شد؟ براي اينکه در پايان به اين نقطه برسد؟» یه آن احساس کردم در واقع این فقط معصومه و معصومه ها نیستن که دارن هر روز به دار آویخته میشن، بلکه این منم، این تویی، این همه ایرانه و حلقه طناب دار توی اون روز کذایی نه فقط به گردن معصومه، که به گردن «امید» و «استقامت» همه ما افتاده بود...
این قبیل اعدامها برای من به نوعی اعدام روح امید و باور به رهایی در جامعه هستش. از دید من اونی که هر چقدر هم انتظار بکشه تغییری در سرنوشت نهاییش بوجود نمیاد و آخر کار به چیزی دچار میشه که از روز اول براش رقم خورده بوده در واقع نه تنها معصومه و امثال اون، بلکه کل ملت ایرانه که الان مدتهاست توی کوچه بن بستی گرفتار اومده و هر قدر هم که امیدوارانه صبر میکنه، ازش رهایی ای نداره.
آره، دردناکه ولی واقعیته: امید و باورمون به رهایی چیزیه که مدتهاست ازمون دزدیده شده و استقامتون برای تغییر سرنوشتمون سالهاست که درهم شکسته.
سالگرد انقلاب نزدیکه، تبریکش میگم به همه اونهایی که با مکیدن شیره جون یک ملت، شاد و پرغرور بر اریکه سلطنت تکیه زدن و تسلیتش میگم به همه اونهایی که رویاها، امید و تلاششون در تغییر برای داشتن یک زندگی «آرمانی» و «ایده آل» به پوچی رسید...
پ.ن۱: خالی از لطف نیستش که به نقل از «رادیو فردا» اضافه کنم «مجازات اعدام در ۱۰۱ کشور دنيا به طور قانونی لغو شده است. در ۳۲ کشور ديگر نيز مجازات اعدام در عمل اجرا نمی شود. در حال حاضر، تنها ۲۵ کشور همچنان مجازات اعدام را اجرا می کنند.در ميان کشورهای جهان که هنوز قانون اعدام را اجرا می کنند نيز ايران در کنار چين بيشترين تعداد اين مجازات را اجرا می کند.»
پ.ن۲:این کار کثیف کاریه که مدتهاست داره با محکومین به اعدام صورت میگیره، اگه زنده موندن طرف -مثل عاطفه-بتونه دردسر ساز و مایه رسوایی بشه که در دم و بدون هیچ ملاحظه ای حکم اعدام رو اجرا میکنن، در غیر اینصورت و با اطمینان از اینکه طرف خواهی نخواهی راهش به چوبه اعدام ختم میشه، مدت زمان طولانی توی زندان نگه اش میدارن و نهایتا هم بعد از مدتها انتظار بالاخره روزی حکم رو اجرا میکنن.
فقط خواهشمندم کسی نگه که هدفشون از ایجاد این وقفه خیره که خنده ام میگیره. مسلما دست اندر کاران به خوبی میدونن که بافت سنتی و جهل جامعه از یک طرف و پشتوانه قانونی هم از طرف دیگه، شانسی برای رهایی و زنده موندن این قبیل افراد باقی نمیذاره، کما اینکه دیده ایم حتی در مواردی که از ولی دم خبری نیست، قاضی مدعی العموم -با استفاده از اختیاراتش- شخصا شکايت رو بر عهده میگیره و متهم رو به قصاص محکوم میکنه و حکم هم که البته اجرا میشه.
پ.ن۳: شاید بیراه نباشه اگه بگم چیزی که خوشحالم میکنه اینه که الان ایران نیستم تا شاهد برگزاری سالگرد این انقلاب مسخره و دهه زجرش باشم. آرزو میکنم روزی برسه که به جای سالگرد، سالمرگ این نظام مستبد و دیکتاتور رو جشن بگیریم، البته بدون کشت و کشتار و خون و خون ریزی.

۳ نظر:

بارباپاپا گفت...

سلام دوستم
خیلی وقته به این موضوع فکر میکنم.اولین باری که خیلی جدی بهش فکر کردم 10 سالم بود،پدر یکی از دوستام رو اعدام کردن چون قاچاقچی بود،قبلش که زندان بود بهش میگفتیم بابات کجاس میگفت جبهه و ماهم خیلی خوشحال بودیم که بابای دوستمون جبهه س! مادر پدرامون میدونستن که جبهه نیست ولی بهمون نمیگفتن تا اینکه یه روز اونها از اون محل اسباب کشی کردن و رفتن و چند ماه بعدش هم پدرش رو در ملا عام اعدام کردن که من این خبر رو وقتی بزرگترها به هم میگفتن شنیدم.بعد از اون خیلی وقتها با خودم فکر میکردم کیوان چه حسی داره اون که پسر خوبیه چرا باید بابا نداشته باشه...
خلاصه دوست من این مطلبت تلخ ولی واقعیه و کاری نمیشه کرد جز اینکه از این کشور بریم همون کاری که خیلی ها کردن دنیا خیلی بزرگه.اونهایی که انقلاب کردن فکر میکردن با انقلابشون ریشه استبداد و ستم رو در ایران از بین میبرن.این سرود رو حتما شنیدی که میگه هر چه مجاهد ز بند و حبس درآید.دیو چو بیرون رود فرشته درآید. در حالیکه هر چه مجاهد ز بند و حبس درآمد ولی به جای آزاد شدن تیر باران شدند و دیو بیرون رفت سوپر دیو جاش رو گرفت.خوشحالم که اینجا نیستی و آرزو دارم روزی اینجا نباشم و این محرم و ماه رمضون و دهه فجرشون رو نبینم.

نيلوفر گفت...

سلام بارپاپای عزيز!
دوست ندارم تلخ و سياه بنويسم، اما چه کنم که دست رو هر موضوع اين جامعه گل و بلبل که ميذارم عین هندونه ابوجهل تلخه!
اعدام غیرانسانیه، همونقدری که سنگسار توحشه، همونقدری که صیغه کثیفه، همونقدری که چند همسری حال به هم زنه و همینطور بگیر برو تا ته خط...
ممکنه خیلی وقتا متاسف بشی از اینکه میبینی همه کشورهای همسایه یه پیشرفتی داشتن اما ما هر روز داریم بیشتر پس رفت میکنیم و ممکنه گاهی هم دلت یخواد نباشی تا نبینی چی داره به روز خودت و مملکتت میاد، اما باور کن اون سر دنیام که بری نمیتونی بیخیال وطن بشی و غمش رو نخوری، رفتن راه حل نیستن، همونطور که موندنم راه حل نیست!
نمیدونم، علاقه ای به زیر و رو کردن اینهمه گرفتاری ای که داره دور سر ایران میگرده ندارم، اما گاهی دیگه کفر آدم درمیاد.
برنامه درسیم که سبکتر شد سعی میکنم بیشتر بنویسم و سعی هم میکنم بشتر در مورد زندگی در اینجا و کلا مطالبی که جالبتر باشن بنویسم
:)

mojtabahojatoleslami@hotmail.com گفت...

سلام
بیشتر از سی‌ سال پیش خونهای ملت ما درخت استقلال ، ازادی ، جمهوری اسلامی را میوه دا ر کرد ولی‌ متاسفانه رهبران ما غصهٔ پول چینی‌ ها و معاملات با اینها را میخورند و یا اینکه غصهٔ. این فلسطینیها و یا بدتر از همه حزب الهی ها را میخورند . هرکس ریش داره با یک اسلحه ادعای اسلامی بودن میکنه . من هزار با ر برای جمهوری اسلامی حقیقی‌ جان میدهم ولی‌ حاضر نیستم یک قطره خون برای این اسلام خراب کنها بدهم . امیدوارم این رهبران ما در روز سال گرد انقلاب فریاد االله و اکبر های مردم را دلیل بر اغتشاشگری تعبیر نکنند همین الله و اکبر های مردم بود که رهبران ما را بر کار گزا شت . بنده سی‌ سال پیش در مدرسهٔ طلاب قم درس خواندم و دو سال و نیم زندان شاه بودم . الله و اکبر